X
تبلیغات
عاشقانه

عاشقانه
سروده‌های همسفرم
نفس جان هرروز دلتنگتم

هرروز میبینمت اما تا میرم سر کار باز دلتنگ میشم

خیلی دوست دارم بدجور عاشقتم

خستگی زیاد و خرید خونه تو این شرایط منو از تو دور کرده بعضی شبا حتی خونه هم نمیرم

مریم من عاشقتم

هر لحظه به یادتم


[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 11:34 ] [ m.m ]
من عاشق مریمم      اون نباشه میمیرم

اون بهترین یارمه       عاشقو دلدادمه

هرچی بگه قبوله   اخه اون بهترینه



عاشق اون چشاتم           فدای اون صداتم

اگه چشات نباشه     میخوام برم تو ماتم





[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 14:35 ] [ m.m ]
سلام تمام هستی من

عمر من

ارامش من- شرمنده ام- به خدا کار زیاد و تلاش واسه زندگی همه افکار منو بهم ریخته- بی انتها دوست دارم- نه سرد سدم نه فراموشت کردم فقط غرق کار شدم- قول میدم شرایط تغییر کنه-بهم فرصت بده تا خودمو پیدا کنم-دوست دارم همیشگی من

بدون من همیشه و همه لحظات باتوام


[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 14:26 ] [ m.m ]
خدا جونم دلم خیلی گرفته جز تو نمی تونم با کسی حرف بزنم چون انگاری فقط تویی که گوش به حرفام می دی. با کی حرف بزنم جز تو؟ کی منو میفهمه؟ کیو دارم که درکم کنه؟ کیو دارم که باهم اشک بریزه ؟؟؟ دلم داره داغون میشه به جایی رسیدم که خودم هم نمی دونم از زندگی چی میخوام چی راضیم میکنه؟همسرم همسفرم نیست همدل و همدردم نیست. ای کاش بود ای کاش هدفشو از زندگی می دونستم ای کاش میدونستم چرا همسفرم نیست؟ ای کاش می دونستم دیگران چه طوری شادن چه طوری همدیگرو درک میکننو با هم مچ میشن؟؟؟ همسرم سرد شده نسبت به همه چی به من به زندگیش خیلی تلاش کردم که زندگیمو درست کنم ولی نمیشه توی یه مسیر وقتی یکی کم بیاره تنهایی نمیشه ادامه داد من که از پسش بر نمیام. خیلی تلاش کردم و میکنم برای حفظ زندگیم ولی منم کم کم دارم سرد میشم منم دارم انگیزمو از دست میدم منم دارم هدفمو گم میکنم دیگه توان مبارزه با این سردی ها رو ندارم خیلی تنها شدم تو همه چی تو تفریح تو زندگی تو تصمیم گیری تو مشورت تو همه چی تنها شدم. خیلی وقته از ته دل نمی خندیم باهم همسفرم مگه نه؟ چرا باهم شاد نیستیم؟ چرا وقتی باهم جایی میریم بهمون خوش نمیگذره؟ چرا در کنار من شاد نیستی ؟ بگو حرفتو .تو رو خدا بگو راض دلتو .دیگه خسته شدم دیگه نمی تونم. بفهم حرفمو .سریع از دستم عصبانی نشو خواهش میکنم بفهم برای یکبارم که شده بفهم چی می خوام منتظر جوابتم نه سکوتت...

تو میدونی من با چه امیدها و آرزوهایی این وبلاگو ساختم میدونم اگه بهت بگم یه سری به وب بزن یادت میره من چی گفتم می دونم .

[ شنبه یازدهم شهریور 1391 ] [ 2:13 ] [ m.m ]
عزیزه من نمیدونم چند روزییه بدجوری ذهنم مشغوله- نمیتونم بفهمم چرا چرا تو به مامانت گفتی که نره نیاد

چرا واقعا میترسی کسی چیزی بگه بهش؟ بر فرضم که بگه چرا تو ....دوست ندارم بین تو و خونوادم بحثی پیش بیاد. مامانت میدونه و مامانم تو این وسط چیکار داری واقعا نمیفهمم

یعنی من نباید انتظار داشته باشم که مادرت به خواهر من که حالش بده یه سری بزنه یا یه حالی از مامانم بپرسه یه به خالم که تنهاستو سکته مغذی کرده یه سری بزنه؟ چرا باید به من بگه ه مهدی نمیزاره برم پیش خالت؟ خیلی ناراحتم خیلی؟؟؟ یعنی انقدر برات مهمه؟ پس من چیم این وسط؟؟؟ ناراحتی من چی؟

تو رو خدا جواب سوالامو بده تو همین وبمون بگو تا خیالم راحت شه

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 17:17 ] [ m.m ]
وای امروز بعد از یک سال به وب سرزدم دیدم چقدر زود گذشت سال ۹۰ من اصلا نفهمیدم

ای وای من ، داریم همینطور پیر میشیم سال ۹۰ سخت ترین سال زندگی برای من بود. امروز که ۱۳ اسفند هستش انگار دیروز عید سال ۹۰ بود. خیلی از این سرعت زمان میترسم امسال که برای من همش کار بود و کاررررررهر روز که میگذره میفهمم چقدر زندگی سخته ولی داشتن یه همسر خوب این سختی رو قابل تحمل و راحت میکنه. توی این یک سال اتفاق های زیادی برامون افتاد. خیلی چیزها رو تازه دارم با بزرگ شدنمم میفههمم. از بس تو وب نیومدم فراموش کردم چطور بنویسم از کجا شروع کنم اتفاق های خوبو بگم یا اتفاقهای تلخو

بعد از یکسال  و ۶ ماه زندگی تازه تازه کم کم داریم همدیگرو درک میکنیم البته خیلی خیلی کم- گذشتمون خیلی بیشتر شده البته من بیشترم نسبت به مهدیمولی به هرحال مشکلاتمون همچنان خیلی زیاده نمیدونم بنویسم براتون یا نه خیلی نیاز به مشورت درست دارم  خیلی نیاز به مشاوره داریم

من اگه میگم ماست سفیده مهدی میگه سیاهه یعنی تا این حد اختلاف سلیقه و نظر داریم اگه من عاشق تنقلاتم اون متنفره  اگه من عاشق خریدم اون متنفره تا حدی که لباسای خودشم من باید بخرم اگه من عاشق خوش تیپ بودنم اون کاملا مخالفه

ولی در عین این تضادها خوب با هم کنار میاییم و عاشق همیم .

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تنها موضوعی که همیشه باعث اختلاف و دوری بین ما میشه موضوعیه که مهدی خیلی روش حساسه نمیدونم بنویسم یا نه ولی دوست دارم بنویسم تا شاید بخونه شاید درکم کنه شاید حل بشهموضوعی که همیشه باعث شده من مریم نباشم عوض بشم موضوعایی که خیلی دلمو به درد آورده و مهدیم درکم نمیمنه

حرفایی که ترسیدم به مهدیم بگم و تو دلم مونده

ای کاش من اینجوری نبودم ای کاش انقدر دل نازک و ساده نبودم که با ساده بودنم مورد سوء استفاده قرار بگیرم ای کاش کسی بود تا منو میفهمید ای کاششششششششش

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده

کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد

و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

ا زخدای مهربونم میخوام سال ۹۱ سال خوبی برای همه باشه

 

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 15:1 ] [ m.m ]
مرییمم تاج سرم خیلی من دوست دارم

دوست دارم به خدا

[ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 20:10 ] [ m.m ]
امروز ماهگرد عروسیمونه

و ۱ ماه از زندگی مشترکمون گذشت

نمیدونم چرا ولی برای من انگار ۱ سال طول کشیده

بهترینم این روز رو بهت تبریک میگم. و بدون که همیشه باهاتم و تنهات نمیزارم

دیروز که بهت گفتم فردا ماهگرد ازدواجمونه بهم خندیدی ولی من واقعا از ته دل بهت تبریک گفتم

میپرستمت به خدا

[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 17:44 ] [ m.m ]
عید قربان هم گذشت و من تازه امروز وقت کردم بیام حرفامو بنویسم.

عید قربان رو به همه کسم مرد زندگیم به همسفرم دوباره تبریک میگم

خوش به سعادت اونهایی که عید قربان رو نزدیک خدا بودن. خدا جونم خیلی دوست دارم منو پیش خودت بخوای - یعنی انقدر بنده ی بدیم برات؟؟؟

میترسم ازت میترسم دیگه بهم نظر نکنی. میترسم توام فراموشم کرده باشی مثل من که ازت دور شدم.

خدا جونم میدونم هوامونو داری میدونم هر چی که تو می خوای میشه میدونم پس توکلم به تو

با شنیدن خبر امروز خیلی خورد شدم جون تمام برنامه هامون و آرزوهامون از بین رفت ولی ناامید نمیشیم چون توکلمون فقط به تو ست خدا جونم. چون میدونیم که حتما یه حکمتی داشته. پس امیدمون ناامید نمیشه.

خدا جونم ازت میخوام که نزاری آدما خیلی راحت به امانت و صداقت کسی خیانت کنن

خدا جونم ازت میخوام که راه درست ،کار درست، رفتار درست و کلام درست رو نشون همه بدی( منم توشون)

 

[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 17:36 ] [ m.m ]
بعد از مدتها بلاخره فرصت کردم که آپ کنم. متاسفانه عزیز من هنوز آپ نکردهنمیدونم نشون دهنده ی چی هستش ولی اینو میدونم و فهمیدم که زندگی خیلی سخت‌تر از اون چیزی هست که فکر می‌کردم. ۳۰ مهر عروسیمون بود بهترین روز زندگیم بود. همونطور که می‌خواستمو انتظارش رو داشتم برگذار شد. همسرم قولایی که داده بود را همشو اجرا کرد  البته آرزوی هردومون بود و براورده ام شد.

نمیدونم چرا خیلی دلم می‌گیره اصلا مثل قبل نمی‌تونم بنویسم ذوق و سلیقه قبل رو ندارم.

دوست دارم که مریم سابق باشم با اون روحیه با اون شادابی- از خدای خودم کمک می‌خوام

اینو میدونم که خیلی از خدای خودم دور شدم و این باعث شده خیلی چیزارو تو زندگیم گم کنم.

خیلی دوست دارم برم نزدیکش خیلی...

منو همسرم هنوز همه‌ی حرفامونو به هم نمی‌زنیم- هنوز همدیگرو کامل درک نمی‌کنیم و این منو خیلی آزار می‌ده.

میترسم خیلی میترسم.

همسرم خیلی دوست دارم

 

 

 

 

[ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 17:11 ] [ m.m ]
یار من، مهربون من، منم مثل تو پیشتم ولی همیشه دلتنگتم. منم از خدا می‌خوام که همیشه عاشقتر و دلتنگترمون کنه. البته به قول دوستان گذشت و فداکاریمون باید بیشتر بشه البته من بیشتر اینو میدونم. منو همسرم اصولا همه چیزو ساده دوست داریم حتی وبلاگمون رو.
[ سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ] [ 16:43 ] [ m.m ]
سلام همسر مهربونم

امروز حدود یک سال ونیم از نامزدیمون میگذره و من هنوز دلتنگ دیدنتم

وای چقدر سخته تو رو نداشتن یا ازت دور بودن

مهرماه ۱۳۸۹ عروسیمونه -خدایا مارو واسه همیشه عاشق نگه دار

[ شنبه دوازدهم تیر 1389 ] [ 23:59 ] [ m.m ]
شبا شبای غمگین

روزا روزای سنگین

هرکی تو لاک خودش

میخونه از دورنگی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام عزیزان عجب سخته زندگی کار-درس-زندگی و .....

تنها تکیه گاهم همسرمه وگرنه کم میاوردم

اون همدم کار من زندگی من سختی منه

از همینجا میگم نوکرتم

 

[ پنجشنبه سوم تیر 1389 ] [ 0:1 ] [ m.m ]
خلاصه بعد از مدتها تلسم شکست و من به وبمون سر زدم. روزهای خوب و پر تلاش و سختی رو پشت سر گذاشتیم. دوران نامزدی دوران سخت و شیرینیه. ولی هر چی میگذره عشق و علاقم نسبت به همسرم بیشتر میشه تا حدی که طاقت دوری ازش برام غیر قابل تحمل شده.منو همسرم در عین اینکه خیلی سلیقه‌های متفاوتی داریم با این حال خیلی با هم تفاهم داریم. در عین تضاد تفاهم داریم.

دلم خیلی برای وبمون تنگ شده بود. انقدر سرمون شلوغ شده که حتی همسرمم دیگه متنی نمینویسه و شعرم نمیگهدرس و کار و زندگی همش با هم واقعا هیچ وقت اضافه ای برامون نمیمونه. ولی واقعا زندگی سخت بوده هاولی به هر حال خدارو شکر میکنم که همسری مثل عزیزم رو به من داد درسته زندگی مشکلات هم داره ولی داشتن یه همسر صبور و مهربون کنار مشکلات بزرگترین نعمته.

گاه گداری ازیتش میکنم از فشار مشکلاتولی اون انقدر خوبه که هیچی نمیگه تحملش خیلی بیشتر از منه. در کل زندگی شیرینی دارم از خدا میخوام که حفظش کنه 

 

[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 13:14 ] [ m.m ]
مریمم تاج سرم

گل نیلوفر من

جان به قربان تو ای

همیشه دربر من

یا داونروزا بخیر که همش خندیدی

یاد اونروزا بخیر که چه شیطون بودی

---------------------------------------------------------

دریا بدون مریمم حرفی نداره

ساحل داره ولی دیگه دلگرمی نداره

ساحل بدون عشق اون معنا نداره

تا مریمم پیشم نباشه دنیا معنی نداره

-----------------------------------------------------------

حیف این لحظه که پیشت نیستم

در کنارتو برای تو نیستم

کاش بودیو میدیدی اشک مرا

در لحظه ای که مینوشتم شعر تورا

---------------------------------------------------------

هر لحظه عمر عجب زود میگذرد

هر قصه عشق جه زود میشکند

من که در لحظه عشق کسی نیستم

گر باشمو از تو نباشم عددی نیستم

[ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ] [ 10:51 ] [ m.m ]
عزیزم شب شب توست امشب

دنیا واسه توست امشب

مهدی با تموم جونش

دربست در خدمت توست امشب

[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ] [ 12:40 ] [ m.m ]
مریم من روز میلاد توست

هر چه دارم به خدا مال توست

گرچه عمری کوته دارم با تو

این کوتهی عمر هم به فدای توست

 

 

[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ] [ 12:38 ] [ m.m ]
سلام عزیزم

اولین تولدتو بهت تبریک میگم

امدوارم ۱۰۰۰ سال عمر کنی و با هم و در کنار هم زندگی کنیم

عاشقانه دوست دارم

[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ] [ 12:36 ] [ m.m ]
[ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 ] [ 10:15 ] [ m.m ]
سلام همسر مهربونم- خیلی وقت بود سری به وبلاگ نزده بودم - وبلاگی که از زمان آشنایی شروع شد تا آغاز زندگیمون- باور نمیکنی اگه بگم منشا تمام این مشکلات شرایط ایجاد شده و عدم آشنایی من با این شرایط جدیده- به خدا خیلی دوست دارم اینقدر که فکرشم نمیکنی- ان شاءالله وضع داره بهتر میشه مطمئن باش آینده خیلی بهتر و زیباتر از این چیزی که هست خواهد بود-خیلی دوست دارم - همسرت
[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 9:21 ] [ m.m ]
امروز بعد از چند ماه بالاخره تونستم و وقت کردم بیام توو وب.

متاسفانه خیلی حال خوشی ندارم. خیلی داغون و خوردم.

من بالاخره نفهمیدم که خوب بودن خوبه یا بده. به سوده آدمه یا به ضرر. من که تا الان که ۲۲ سال سن دارم جز ضرر چیزی از خوب بودن ندیدم. خیلی دلم گرفته. نمی تونم به کسی شکایت کنم چون عادتم اینه. میریزم توو خودم تا کی نمیدونم؟

سنگ صبورم تویی فقط فقط تویی که برام میمونی پیشم میمونی- توروخدا تنهام نذار- بی تو نمیتونم- تنها امیدم تویی اگه حمایتم نکنی اگه پشتمو خالی کنی اگه از حقم دفاع نکنی من میمیرم. بخدا ذره دره آب میشم. تنها تویی که از دلم خبر داری فقط تویی که عشقمو از نگاهم میخونی توروخدا باهام باش. تحمل گریه کردنمو نداری وقتی گریه میکنم میبینم که چه عذابی میکشی ولی من اگه جای تو بودم دلیل این گریه ها رو پیدا میکردم پیشگیری بهتر از درمانه.

بی خیال

بی خیال راحت ترین کلمست. اگه به همین راحتی بی خیال میگی پس به همین راحتی هم من گریه میکنم و ناراحت میشم. پس گریه کردن من برات عادت میشه.

دوست دارم زودتر بریم سر زندگیمون و مستقل بشیم و امیدوارم مشکلاتی که الان داریم آینده نداشته باشیم.

سنگ صبورم دوست دارم ازم گله نکن که گله می کنم به منم حق بده. منم آدمم میتونم انتظار داشته باشم همونطور که همه ازم انتظار دارن.

فکر نمیکنم چیز زیادی میخوام. اگه اشتباه میکنم بگو...

  منم تو رو دوست دارم به تو قل میدم

       توی روزهای خوب روزهای بد خانومتم اینو بهت میگم 

[ سه شنبه ششم مرداد 1388 ] [ 22:30 ] [ m.m ]
سلام نفسم.

این حرفا چیه که تو وبمون میزنی- من هیچ وقت ازت دور نمیشم. کار کردنم هم نمی تونه منو از تو دور کنه یعنی هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه. خودتم می دونی و میبینی که عشقمون روز به روز بیشتر میشه- فقط مشکلاتمون زیاده تازه اول راهیم عشق من من کنارتم بخدا.

من چون روز به رو ز بهت علاقمندتر میشم حساسیتم بهت هم بیشتر میشه. اگه حساسیتم بیشتر نمیشد باید به دوست داشتنم شک میکردی. قبول دارم که بعضی وقتها زیادی بهت گیر میدم و حساس میشم. چه کنم که زودرنج تر شدم چون عاشق تر شدم. چون تو شدی همه چیزم.

بخدا دوری از تو دیونم میکنه طاقتم کم میشه دوست دارم همش پیشم باشی.

فقط نیاز به توجهت دارم. نیاز به وجودت نیاز به همراهم بودنت دارم. پس هیچ وقت به عشقمون شک نکن. تنهام نزار چون از تنهایی میترسم.

 

[ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ] [ 22:3 ] [ m.m ]
منو ببخش عزیزم ولی خیلی از هم دور شدیم بیا با هم باشیم بیا کنار هم بخندیم -مشکلات بد جوری داره ما رو از هم دور میکنه دیگه طاقت ندارم دارم دیوونه میشم بد جور دلتنگتم -

به خدا دوست دارم و عاشقانه برات میمیرم

[ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ] [ 12:7 ] [ m.m ]
چی شده اینقدر از هم دور شدیم   چی شده اینقدر دلگیر شدیم

همش باهم قهر می کنیم              اشتی نشده قهر می کنیم

همش ازم جدایی می خوای        یکروز نمیشه همراهی بخوای

سلام عزیزم-چند روزه همش ازم دور میشی هی میگی کمتر همدیگرو ببینیم

بیشتر اضافه کار بمونی دیگه برام نمی خندی

تو این مدت من اضافه کاری نموندم تا تو رو بیشتر ببینم اما تو بیشتر زمانتو به کار میدی و دوست داری بیشترش کنی.

حالا خیلی ازت ناراحتم وقتی میبینم دلسوزیت به کارت بیشتر از منه می خواهی ۱۱ ساعت کار کنی واسه یه غریبه و ۱۱ قدم منو از خودت دور کنی.

ولی بدون دوست دارم حتی اگه به حرفم گوش نکنی

[ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ] [ 9:19 ] [ m.m ]
مفاد قرارداد

۱-هروقت نخواستیم خونه همدیگه بیاییم با دلیل باید به طرف مقابل توضیح کامل بدیم.

۲-هر دو مون دوست داریم همیشه با هم باشیم مگر در شرایط خاص .

۳-وقتی نسبت به تیپ همدیگه انتقاد میکنیم هیچکدوم نباید ناراحت بشیم.

۴-هر وقت از هم انتظاری داشتیم بدون حاشیه انتظارمونو بیان میکنیم.

۵-هرکسی عصبانی بشه یک روز کامل نباید حرف بزنه.

۶-تو زندگیمون دروغ غیبت کاملا ممنوع حتی مصلحتی.

۷-در صورتی همه حرف های طرف مقابل قبوله که اونم متقابلا حرف تو رو گوش کنه.

۸-در صورتیکه خانواده هر کدوم نسبت به زیادی رفت و آمد انتقاد داشتن سریعا اطلاع داده بشه.

۹-به علت معذب بودن خانواده عروس بیشتر رفت و آمد در خانه داماد باید باشد.

امیدوارم هردومون به قوانین بالا احترام گذاشته و با عشق عمل کنیم

دوستت دارم همسر مهربانم

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ] [ 8:41 ] [ m.m ]
سلام زندگی من

بعد از گذشت چند ماه از عقدمون هرروز بیشتر از دیروز دلبستت میشم اونقدر دوست دارم که وقتی ازت دورم احساس دلتنگی شدید می کنم عروسکم تا آخر عمر عاشقانه دوست دارم

مریم تو نباشی   ازغصه میمیرم

یک روز که نبینم     یکسال دیگه پیرم

هر روز به کنارم     بنشسته ای اما

گاهی که نباشی   انگار که یک عمر  نباشی

[ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 ] [ 11:8 ] [ m.m ]
مرسی از تبریکت عزیزم.

منم این عید رو که اولین عیدی هستش که با همیم رو به شما و خانواده ی محترمت تبریک میگم.

راستش بعد از اون اتفاق که نتونستیم به خاطرش جشنمون رو بگیریم دیگه تو وب نیومدم یعنی وقت نکردم.

میدونی عزیزم اونقدر حرف توو دلم دارم که میترسم اگه بزنم چشم بخوریم .

فقط اینو بدون که من آرزوی همچین زندگی رو داشتم که الان تو این زندگی رو بهم هدیه دادی. زندگی سرشار از عشق خالص و پاک. هر چی بگم کم گفتم.خیلی بهت عادت کردم بهت وابسته شدم عاشق شدم دیوونت شدم. البته اول خدا تو رو به من هدیه داد که بدجوری مدیونشم.

از خدا میخوام که ایمانم رو روز به روز بیشتر کنه تا دلمم روز به روز صافتر بشه. تا بتونم مثل تو عاشقانه و خالصانه دوست داشته باشم. سوء تفاهم نشه الانم عاشقانه دوست دارم ولی دوست دارم پاکیمون بیشتر بشه.

سفر شمالمونم بینهایت عالی بود. خیلی خوش سفری. همسفر آدم خیلی مهمه که هستی من همه جوره عالی بود. ممنونم ازت همسر مهربونم.

دوری ازت برام خیلی مشکله حتی چند لحظه ولی باید تحمل کرد.

بابت شوخی دیشب معذرت میخوام. قول میدم تکرار نشه. شرمنده.

به امید روزی که به تمام خواسته هامون و رویاهامون برسیم.

دوست دارمت همسفرم

[ شنبه هشتم فروردین 1388 ] [ 0:3 ] [ m.m ]
سلام همسر مهربونم سال جدیدو به تو و خانواده محترمت صمیمانه تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی همراه با عشق و علاقه فراوان نسبت به هم را شروع کنیم.

امسال من و همسر عزیزم با هم یه مسافرت خانوادگی به شمال کشور داشتیم جای همه دوستان خالی.رفته بودیم لاویج که یکی از روستاهای شهر چمستان است .از هوای خوب گرفته تا مه و بارون ریز و دریا که تو همه اونها کلی عکس انداختیم-امیدوارم همسر عزیزم از اولین مسافرت زندگی مشترکمون خوشش اومده باشه-قول میدم مسافرت بعدیمون بیشتر خوش بگذره

همسر و همسفر عزیزم جاودانه و عاشقانه دوستت دارم و بوسه بر پیشانی پاکت میزنم.

[ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 ] [ 14:1 ] [ m.m ]
سلام همسر مهربونم - متن قشنگی بود ممنونم ازت -فقط حالا باید همه میفهمیدن ضدحال زدم من فقط نظر شخصیمو گفتم-بگذریم شب خیلی خوبی بود ولی خیلی پر استرس

منم واسط یه شعر کوچولو گفتم امیدوارم خوشت بیاد:

من دلبر او و او دلبر من      تا کی تا به کجا باشد همدم من

یک عمر دلم هوای یار می کرد     حالا که رسیدم به یار هوس دیار می کرد

ای همسر مهربانو نازنینم     یک روز نبینمت بمیرم

من در همه حال یار تو هستم     صبح و شبو شام در طلبو یاد تو هستم

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ] [ 13:6 ] [ m.m ]
هر چی میگذره متاسفانه ما دیر به دیر آپ میکنیم. تقصیر خودمونم نیست ما نمیدونستیم که ازدواج انقدر سخته. عزیزه من که وقت سر خاروندنم  نداره چه برسه به اینکه بخواد برام شعر بگه از یه طرف درس و دانشگاه از یه طرف جشن و عقدکنان. دیشب یعنی ۱۷/۱۲/۸۷ عقد کنان من و عزیزم بود. خیلی شب قشنگی بود. چهارشنبه شب با عزیزم و داداشم رفتیم برای عزیزم یه کت شلوار خریدیم که قربونش برم خیلی بهش اومد. که قراره کت و شلوارشو پنجشنبه یعنی روز جشن بپوشه. دیشب من برای عقد رفتم آرایشگاه که قصدم این بود خیلی موهام رو ساده درست کنه ولی وقتی آرایشگر فهمید جشن عقدمه مگه ولم میکرد تازه آرایشگر شد آرایشگران. ۳ نفری افتاده بودن رو موهام مگه ولم میکردن که آخرش گفتم بابا من باید برم آبجیام منتظرمن داره دیرم میشه خلاصه رفتم خونه و ساعت ۷ هم قرار بود خانواده ی عزیزم بیان خونمون از خونه بریم محضر. آرایشگره موهای منو فر کرده بود و از اونجایی که عزیزه من تا حالا منو با موهای فر ندیده بود با تعجب منو نگاه میکرد من نمیدونستم که موهای فر دوست نداره خلاصه مثل همیشه ضدحالش رو بهم زد. تا منو تنها گیر آورد گفت چرا با من هماهنگ نکردی منم بیخبر گفتم چیرو. گفت موهای فرتو میگم. منم مثل همیشه سریع ناراحت شدم بهش گفتم به جای اینکه بگی عزیزم چقدر خوشگل شدی اینطوری رفتار میکنی. آخه از اونهمه آدم همه بهم گفتن خیلی موی فر بهت میاد فقط نظر عزیزم با بقیه فرق میکرد هر چند نظر اون از همه برام مهمتره. خلاصه گذشت. رفتیم سر سفره عقد من که خیلی استرس داشتم انقدر عرق کردم لوپام سرخ شده بود که فکر کنم همه فهمیدن. خیلی خجالت میکشیدم نمیدونم چرا از یه طرفم فیلمبردار داداشم بود این خجالتم رو ۱۰ برابر میکرد. رسیدیم به جای اصلی حاج آقا خیلی صحبت میکرد منم که نمی دونم چرا ولی نمیتونستم به حرفاش گوش بدم تمرکز نداشتم یهو دیدم ازم یه سوالی کردو من بلافاصله گفتم بله. دیدم همه بهم خندیدن نگو باید میرفتم گل بچینم بعد تازه فهمیدم چی گفتم خلاصه بعد از ۳ بار بله رو گفتم خیلی لحظات سختی بود ولی بهترین روز برای ما بود خیل خوش گذشت ولی انصافی خیلی خوشگل شده بودم.

تا امروز من تو پستام مهدیم رو عزیزم خطاب میکردم ولی از امروز به بعد همسرم خطاب میکنم. خیلی  دوسش دارم و خدا رو شکر میکنم که این روز رو به منو مهدی هدیه داد.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

اینم عکس کیکمون البته واقعی نیست جالبه

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ] [ 14:7 ] [ m.m ]
درباره وبلاگ

تو نگات گرمی دنیاست تو صدات عمق وجودم
واسه تو ترانه می گم تا بمیرم تو وجودم
اگه مریم اگه باشی اگه دردامو دوا شی
اگه شبهامو ببینی اگه اشکامو بچینی
دیگه من غمی ندارم اگه دارم با تو دارم
دستتو بده به دستم تا بگم عاشقت هستم
امکانات وب